مؤلف مجهول

271

تاريخ سيستان

و بخورد و پير زن را بر جنيبت نشاند و به خانه برد و گفت قصّهء خويش باز گوى ، گفت پسرى دارم بزندان اندر ، و بخونى متهّم است و فردا قصاص خواهند كرد ، [ پس از هر ] چيزى كه اندر گرما [ 1 ] بود طبقى نيكو راست كرد و با پير زن بزندان فرستاد و گفت من فردا پسرت را رها كنم انشاء الله . ديگر روز مظالم بود آنجا رفت اندر پيش امير عمرو ، گفت آن مرد را به من ارزانى بايد كرد ، عمرو گفت كه اين كار خصمانست ، خصمان را بخواند و به دوازده هزار درم مرد را باز خريد از هر [ و ] گفت من نكانك و پژند زال خورده‌ام ، عمرو سيم از خزينه بداد و مرد را بگذاشت و خلعت داد ، و او را مولى الأزهر خواندند ، پس از آن معروف گشت و از بزرگان يكى گشت اندر حديث عمارت ، و سر وكيل از هر بود ، و چنان شد كه عمرو را با همه لشگر بپژند مهمان كرد ، و اميرى آب در طعام بوى دادند ، چندين وقت او بود [ 2 ] . و بحرب زنبيل خرطوم پيلى را بشمشير بيرون انداخت كه حمله آورده بود بر سپاه يعقوب و سبب هزيمت آن سپاه بيشتر از آن بود . و رسولى از آن امير المؤمنين بسيستان آمد او را بسراى از هر فرود آورد يعقوب تبجيل [ را ] [ 3 ] ، رسول از هر را پرسيد كه تو امير را كه باشى ؟ گفت من ستوربان اويم . رسول بدان خشم گرفت ، چون بخوان خواند [ ند ] رسول را از هر را ديد با يعقوب بر خوان نشسته ، رسول زمانى ببود گفت من بخشم بودم كنون بعجب [ 4 ] بمانده‌ام ، يعقوب گفت چرا ؟ گفت مرا بسراى ستوربان

--> [ 1 ] كذا . . . و شايد مراد اينست : چيزى كه در فصل گرما در خور و مطلوب بود از آن چيز طبقى تدارك كرد و بزندان براى پسر زال فرستاد . و شايد كلمهء ( در خور ) بعد از گرما حذف شده باشد . [ 2 ] تا اينجا شرح حال پسر زال است و از سطر بعد شرح حال از هر تجديد ميگردد . [ 3 ] تبجيل - در متن بدون نقطه است و بعد از آن هم « را » نداشت ولى بقرينهء دوازده سطر بعد كه تبجيل با نقطه تكرار شده معلومست كه اصل « تبجيل را » است . [ 4 ] اصل : تعجب ، بىنقطه است و تعجب هم خوانده مىشود .